
من این نوشته را با دو پرسش آغاز میکنم: آیا مبارزهی حزب دموکرات تاریخ پرافتخاری است؟! یا اینکه روندی بود که هر کسی به آن میپیوست، بعضی سقوط میکردند و برخی شهید میشدند—چرخهای که تکرار میشد؟
پیش از رفتنم به کردستان شمال شرقی، از طریق کنگرهها و جلسات کمیتهی مرکزی با علی کاشفپور از نزدیک آشنا شدم.
از دور، نسبت به تواناییهای سازمانی حزب در شمال تردید داشتم. شک من بیشتر دربارهی وجود یک سیستم منسجم و میزان تأثیر باقیماندهی قبیلهگرایی در آنجا بود.
این تردیدها باعث شد تا رفتار و نگرش کادرها و پیشمرگههایی را که از شمال به مرکز حزب میآمدند، همچنین میزان مشارکت آنها در کنگرهها و جلسات، از نزدیک مورد بررسی قرار دهم.
در نهایت، پس از مدتی سفر و بررسی اوضاع، خود را درگیر مبارزه در کردستان شمال شرقی یافتم. در آنجا بار دیگر به عنوان یک همکار نزدیک، با علی کاشفپور همراه شدم.
از همان آغاز مبارزه در شمال، با شکایتها و انتقادات زیادی در مورد علی مواجه شدم.
بیشتر این انتقادات از سوی برخی شخصیتهای پرنفوذ در کمیتهی آرارات مطرح میشد. (باید بگویم که پیش از رفتنم به شمال، در دفتر سیاسی نیز برخی شایعات را شنیده بودم، زیرا در دفتر مرکزی افرادی بودند که بدون درک موضوع، فقط سخنان شنیدهشده را تکرار میکردند.)
کار در شمال به طور رسمی آغاز شد. زیبایی روند دموکراتیک حزب در این بود که هر کادر و پیشمرگه حق داشت انتقاد کند و نگرانیهای خود را بیان نماید.
اغلب دو یا سه نفر از رفقا نزد من میآمدند و شکایات خود را مطرح میکردند، که بسیاری از این شکایتها متوجه علی کاشفپور بود. اما پس از چند گفتوگو با آنها، متوجه شدم که هیچ مدرک معتبری برای اثبات ادعاهایشان وجود ندارد.
بنابراین، وظیفهی خود دانستم که هم به این رفقا اطمینان دهم و هم صداقت علی کاشفپور را برجسته کنم.
به عنوان یکی از رهبران کردستان شمالی، علی کاشفپور هرگز در برابر انتقاد یا سختیها عقبنشینی نکرد.
با گذشت زمان، دریافتم که یکی از بزرگترین چالشهایی که کادرها و پیشمرگههای شمال با آن مواجه بودند، عدم مدیریت مستقل و ناتوانی در اتخاذ تصمیمهای مستقل بر اساس درک شخصیشان از وضعیت بود.
در شمال، یک هنجار غالب وجود داشت که همواره باید برای دریافت دستور و هدایت، چشم به مرکز حزب دوخته میشد.
یک ضربالمثل قدیمی طرز تفکر آنها را شکل داده بود: “پسر خانوادهی ما هرگز نمیتواند مرد شود.” و متأسفانه، این در شمال اتفاق میافتاد.
شخصیت علی کاشفپور
دانش و تخصص:
علی کاشفپور یک روشنفکر، دانشمند، متفکر و برنامهریز بود. او تحصیلات دانشگاهی خود را برای وقف کردن زندگیاش به مبارزهی حزبی کنار گذاشت.
بدون هیچ تردیدی، میتوانم بگویم که علی کاشفپور دارای سه ویژگی برجسته بود:
- سختکوش و متعهد،
- دارای دانش عمیق،
- میهنپرست و مسئولیتپذیر.
استقامت و پایداری:
علی کاشفپور صبور، آرام و متین بود. در بیشتر جلسات و گردهماییها، با آنچنان حکمت و جذابیتی شرکت میکرد که هیچکس نمیتوانست از او درس نگیرد.
همکاری و کار تیمی:
از تجربهی شخصیام در بخشهای مختلف کردستان که مسئولیتهایی برعهده داشتم، میتوانم با اطمینان بگویم که علی کاشفپور یکی از دلسوزترین و فداکارترین رفقایی بود که در کنارشان مبارزه کردم.
او با اعتقاد راسخ صحبت میکرد، به مبارزه ایمان داشت و یک دموکرات واقعی بود—همیشه به تصمیمات رفقایش احترام میگذاشت.
شجاعت و روحیهی انقلابی:
علی کاشفپور یک مبارز شجاع بود. من شخصاً مهارتهای تاکتیکی و رهبری او را در چندین نبرد شاهد بودم.
او در برابر خطر بیباک بود، چه در مقام فرمانده، چه به عنوان یک پیشمرگهی ساده که دوشادوش رفقایش میجنگید.
او از فساد، پارتیبازی و منافع شخصی بیزار بود. تمام وجودش را در راه آرمان کردستان گذاشته بود.
صداقت و درستکاری:
من نمیتوانم ادعا کنم که داور نهایی صداقت همهی اعضای حزب بودم، اما میتوانم با اطمینان بگویم که هیچکس نتوانست مرا به فساد مالی متهم کند.
و دربارهی علی کاشفپور، بدون هیچ تردیدی میگویم که او از درستکارترین و مورداعتمادترین افراد بود.
عشق علی کاشفپور به کردستان شمالی:
او زندگیاش را وقف ایجاد ساختار و نظم در فعالیتهای حزبی در شمال کرد.
او به اجرای تصمیمات حزبی ایمان راسخ داشت و با تمام توان تلاش کرد تا تأثیرات قبیلهگرایی را در صحنهی سیاسی کاهش دهد.
متأسفانه، در ترکیه، توسط نیروهای تاریک تروریسم هدف قرار گرفت و ترور شد.
من عمیقاً باور دارم که باید مبارزه و فداکاریهای علی کاشفپور را با جدیت تمام گرامی بداریم.
تاریخ حزب دموکرات به دلیل فداکاریهای اعضا، پیشمرگهها، کادرها و رهبرانش پرافتخار است.
میراث مبارز و رهبر، علی کاشفپور، برای همیشه در قلبهای ما زنده خواهد ماند.
۲۶ سرماوهز، سال کردی ۲۷۲۰
جعفر حامدی